دوشنبه ٠٢ ارديبهشت ١٣٩٨
 


مردی که دلش را جا گذاشته بود

مردی یک پا نداشت، مردی یک دست نداشت، مردی دلش را جا گذاشته بود، مردی دلش را در جوانی برای حمایت از معلولان و جانبازان، همین جا که من و همکارانم نشسته ایم جا گذاشت، حالا رو به روی من نشسته از گذشته می گوید از جبهه ها می گوید.

 

مردی یک پا نداشت، مردی یک دست نداشت، مردی دلش را جا گذاشته بود، مردی دلش را در جوانی برای حمایت از معلولان و جانبازان، همین جا که من و همکارانم نشسته ایم جا گذاشت، حالا رو به روی من نشسته از گذشته و جبهه ها می گوید. راوی جنگ است؛ راوی عشق مردانی است که دست هایشان، پاهایشان، دلشان را توی سنگر جا گذاشتند. از او می پرسم چه شد که آمدی هلال احمر و چه شد که در بخش ارتوپدی فنی هلال احمر مشغول کار شدید.

به پشت سرش نگاهی کرد. دور و اطراف را کاوید. گوشه چشم‌هایش خیس شد و گفت: بعد از انقلاب؛ وقتی جنگ اوج گرفت معلولان زیاد شدند و هلال احمر مارا استخدام کرد تا بتوانیم به جانبازان خدمت کنیم. اسماعیل میرسیاب ، 67 ساله که در سال 42 داوطلبانه وارد سازمان پیش آهنگی شد، یک دنیا تجربه و خاطره است، خاطراتی که اگر بخواهی بنویسی، باید یک کتاب قطور به آن اختصاص دهیم.

از وی درباره نحوه ورودش به عرصه امدادگری و کمک به مردم می پرسم می گوید: سال 42 داوطلبانه وارد سازمان پیش آهنگی شدم و درسال 46 نیز خدمت خود را در جمعیت شیر و خورشید، که هدفش امداد رسانی در حوادث غیر مترقبه بود آغاز کردم.

می پرسم چطور شد که وارد حوزه توانبخشی هلال احمر شدید، می گوید: در همان سال 46 پایه گذار ارتوپدی ایران مرحوم مارتیک در آوانسیان که بعدها پدر ارتوپدی فنی ایران لقب گرفت، در ساختمان توانبخشی هلال ارتوپدی فنی ایران را راه اندازی کرد و ما هم مشغول به کار شدیم.

در ادامه از زمان جنگ و دفاع مقدس و فداکاری های جوانان می پرسم، می گوید: در زمان انقلاب و جنگ تحمیلی تعداد معلولان و جانبازان زیاد شد و هلال احمر عده دیگری را استخدام کرد وما که استاد شدیم به نوآموزان آموزش داده و به مرور قسمت های بریس و قالب گیری به آن اضافه شد.

در زمان دفاع مقدس خاطرات زیادی دارم، از آنهایی که با عشق وطن به جنگ رفته بودندو دست ها و پاهایشان را جا گذاشته بودند، ما اینجا برایشان دست و پای مصنوعی می ساختیم و پسر آوانسیان که ناظر و متخصص ارتوپدی فنی بود همیشه می گفت، این جانبازان برای وطن جنگیدند و ما وظیفه داریم شب وروز کار کنیم تا کمی از آلام آنها بکاهیم.

اشک دور چشم میرسیاب 67ساله را پر کرده و با بغض می گوید:جوانان کم سن وسال از شهرستان ها می‌آمدند، جوانانی که با عشق رفته و حالا جانباز بودند. می آمدند تا برایشان دست و پای مصنوعی بسازیم. نور امیدی در چشم‌هایشان داشتند که ما را وادار به کمک و تلاش می کرد.گاهی چند ماه طول می کشید، اما بالاخره می‌توانستیم آن ها را راضی کنیم. رضایت آن ها از کار ما، خیلی با ارزش تر بود و به خود می بالیدیم.

از میرسیاب درباره حالا و دوران باز نشستگی و فعالیت هایش می پرسم و اینکه چه تقاضایی از مسئولان دارد؛ می‌گوید کانون بازنشستگان راه اندازی شده و ما هرماه جلسه داریم، بچه های قدیمی توانبخشی دور هم جمع شده و مشکلات مان را مطرح می کنیم. از مسئولان تقاضا می کنم به باز نشستگان بیشتر رسیدگی کنند. امکانات رفاهی بیشتری در اختیارشان بگذارند و از تخصص و تجربه دوستان بازنشسته ارتوپدی فنی برای نو آموزان استفاده کنند. ما چیزی جز حفظ کرامت سالمندان باز نشسته نمی خواهیم.


١٤:٠٢ - سه شنبه ٢ بهمن ١٣٩٧    /    عدد : ١١١٩٢٣    /    تعداد نمایش : 325

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: